یکی از دوستان حدود یکسال و اندی پیش بالاخره دل به دریا زد و به جرگه متاهلین پیوست. بعد از مدتی درباره ازدواجش که پرسیدم گفت خانمش فوق لیسانس پیام نور قبول شده و بیشتر ایام هفته مشهد است. یواش یواش بینشان اختلافی بوجود آمد. این آقا سعید ما از خانمش خواهش میکنه حالا که تو هفته فقط دو روز درس داره، بقیه هفته را برگردد قاین تا با هم باشن . بالاخره اول زندگیه و کلی شوق و اشتیاق. اما ایشون و خانواده اش با این استدلال که شما نمی خواهی دخترمون پیشرفت کنه ، خودت قبول نشدی حالا داری سنگ جلوی پای دخترمون میگذاری، اگه راست میگی انتقالی بگیر برو مشهد و از این حرفا با این پیشنهاد مخالفت می کنند.
موضوعی که خیلی راحت قابل حل شدن بود به دلیل لجبازی دختر و پشتیبانی نادرست خانواده دختر به جاهای باریک کشیده شد. تا جایی که دختره مهریه اش را به اجرا میگذارد و این بنده خدا هنوز تو دوران عقد 15 میلیون تومان نقد به دختره میده و بقیه مهریه هم قرار شده قسطی پرداخت بشه.
امروز که دیدمش گفت تقاضای عدم تمکین کردم و طرف توی دادگاه حاضر نشده و بهانه جویی های الکی کرده به طوریکه قاضی هم به من گفته این زن زندگی نیست و بهتره اصلاً تمومش کنی.
ناراحت شدم که یک زندگی به همین سادگی از هم پاشید. می گفت پدر دختره گفته این بره فوقش را بگیره می ره دانشگاه درس میده ماهی 1 تومان درآمد داره . تو باید از خداتم باشه . واقعا ازین خبرا نیست . به عنوان کسی که چندین ساله توی دانشگاه هستم این حرف هیچ پایه و اساسی نداره . یکی از دوستان تعریف می کرد طرف با دکتراش زنگ میزنه می گه اگه چند واحد درس برام بذارید ممنون میشم اونوقت این طرف ما فکر میکنه با این رشته ای که داره و فوق پیام نور که بگیره همه جا منتظرشن و من میدونم که همینطوریه .
ثانیاً در فرض هم که این طور باشه ، ارزش یک زندگی با محبت و با عشق هزار تا دکترا می ارزه و به دوستم گفتم خداتو شکر کن که با دختری با این سطح فکر اصلا زندگیتو شروع نکردی .
رفتار خانواده دختر هم برام جالب بود که به جای پا درمیانی و جلوگیری از عمیق شدن ماجرا، علاوه بر تحقیر این رفیق ما، آتش دعوا را هم پررنگ تر کرده اند.
تنها کاری که برای این رفیقم انجام دادم ، دلداری بود و پیشنهاد یک مورد برای ازدواج ......
مطالب تصادفی

نویسنده ف,اوت 25, 2010
نویسنده سعيده,اوت 27, 2010
يادمون باشه قضاوت سخت ترين كارهاست.
نویسنده 1دختر دانشجو,اوت 27, 2010
پاسخ شمایی که گفتین متاسفین
نویسنده دختر دانشجو,اوت 27, 2010
مثلا خودم میگم بزلرین درسم تموم شه به آرامش برسم بعدش ازدواج کنم بچسبم به زندگی
مامانم میگه از کجا معلوم اونوقت شوهر گیر بیاد
آخه من کو تا ترشیدگی ؟؟تازه من موقعیتم هم خوبه
خودش هوس داماد کرده منو میخواد فدا کنه
حالا آب بیار حوض پرکن
نویسنده roz,اوت 31, 2010
این آقا قبل از ازدواج چقدر در باره این دختر خانم شناخت داشت؟
آخه چرا بعضی آقایون چشماشونو میبندن یکدفعه که باز میکنن میبینن دلشون میخواد زن بگیرن؟حالا چه کسی را بگیرن؟
یکی را میگیرن دیگه!!!!!!!
آخه هر آدم عاقل و بالغی میدونه یه روزی باید ازدواج کنه
بهتر نیست بجای بستن چشمها ، اونارو بازکنیم ودر موقعیتهای مختلف زندگی دنبال نیمه ی گمشده ی خودمون باشیم؟
یا کلاً واسه ی امر مهم ازدواج وقت بیشتری صرف کنیم؟
ازاین جور موردها زیاددیدم البته همش به طلاق منجر نشده ولی میتونست بهترباشه
بعضی ها میگن دیگه قسمته،آخه پس خدا عقلو واسه جی به آدم داده؟
نویسنده a guest,سپتامبر 02, 2010
نویسنده a guest,سپتامبر 05, 2010
نویسنده بی بی جون,سپتامبر 16, 2010
نویسنده a guest,سپتامبر 22, 2010



