فقط من نبودم . کلی آدم دعوت بودند.ولیمه سومین سفر کربلایت بود. همه نشسته بودیم دور هم. تو آمدی و نشستی سر مجلس و شروع کردی به صحبت کردن از سفر مکه و سوریه ات، از اینکه حج تمتع واجب است ولی لذت حج عمره چیز دیگریست .گفتی اگر به سوریه می رویم، کدام ماه خلوت تر است و اینکه با کدام کاروان که رفتی ، برایت خوش تر بوده، از هتل جدید کنار حرم امام رضا(ع) گفتی که از این به بعد فقط به همان هتل می روی .
گفتی و گفتی و گفتی تا رسید به وقت میوه و شیرینی . همین طور که میوه را پوست می گرفتی ، رفتی سراغ ماجراهای سفر کربلایت که هر سه بار چطور شده که بی آنکه قصد داشته باشی کسی از جایی آمده و پیشنهاد این سفر را داده. ازاین می گفتی که هر بار مشرف شده ای رنگی دیگر داشته و حالی دیگر. از این می گفتی که متعجبی ، از اینکه چطور هرباربا کهولت سن تا پابوس حرم رفتی .
تو می گفتی و می گفتی و می گفتی و من آرزو می کردم که زیارتت قبول باشد . آرزو می کردم ولی متعجب بودم که تو این همه راه را تا آن طرف مرزها رفته ای و زیارت کرده ای ولی تا در خانه علی آقا که دو خانه آن طرف تر از خانه ات زندگی می کند نرفته ای تا ببینی که دختر هشت ساله اش به خاطر مشکل قلبی چند سال است در خانه خوابیده . نرفته ای تا ببینی که علی آقای همه زندگی اش را فروخته تا هزینه عمل جراحی اش را فراهم کند و آخر هم نشده .داشتم به اینها فکر می کردم که گفتند بساط شام آماده است . آن طرف اتاق، علی آقا را دیدم که گوشه ای نشسته و به تو زل زده است . آرزو می کنم زیارتت قبول باشد .
پیمان صفر دوست - هفته نامه سلامت شماره 337
مطالب تصادفی
- مقایسه ابزارهای گزارشگیری در دات نت - کریستال ریپورت و استیمول سافت
- برنامه نویسی تلویزیون - گامی به جلو در فراگیری خانه های هوشمند
- ضرباهنگی زیبا در شعر مولانا
- هوش تجاری - سرویس گزارش مایکروسافت
- اجرای برنامه بدون نیاز به نصب دات نت - نرم افزار زنوکد
- کلاس های ضروری برای آقایون
- مقایسه سیستم های مدیریت محتوا - وردپرس ، جوملا و دروپال






نمیدونم انفاق رو گذاشتن واسه کی؟مثل ما که مخ مون رو گذاشتیم واسه روز مبادا :lol: اونا هم انفاقاشون رو گذاشتن واسه روز مبادا که اون کسی که نیاز داره رو نمیدونم کی پیدا کنن و بهش کمک کنن...