داستانی بسیار زیبا و در خور تامل. خیلی از ما ممکنه خیلی کارها را انجام ندهیم اما فکر انجامشان را ممکن است داشته باشیم. سخنی است نغز در ذهنم از حضرت عیسی که "نمی گویم زنا نکنید ، می گویم فکر آن را نکنید".
............................
دو راهب كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد. وقتي آن دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. یکی از آنها بلا درنگ دخترك رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام راهب دیگر كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.» راهب اول با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني»
مطالب تصادفی
- پیاده سازی یک سیستم کش ساده با چند خط پی اچ پی
- معرفی نرم افزار رایگان - تبدیل فایل های ویدیویی
- از شمار دو چشم یک تن کم - وزشمار خرد هزاران بیش - عروج استیو جابز
- تاثیر کلمات - داستان زندگی کاترین رایان
- معرفی نرم افزار - پیام رسان صوتی تصویری ooVoo
- توصیه های اقتصادی پدرانه - نحوه کسب موفقیت در ایران
- مروارید حقیقی





واقعا مطلب قشنگی بود ...
دستتون درد نکنه