در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.
با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.
در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که كل تيم 10 نفره روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلي، بعد 10 نفر روی 7 صندلي و همینطور تا آخر.
با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.
گوشه ای ازسخنرانی همایش کیفیت
(ممنون از خانم مولایی برای فرستادن این مطلب)
مطالب تصادفی
- افزودن امکان ذخیره نسخه های مختلف یک فایل به ویژوال استودیو
- مدیریت کتابخانه دیجیتال شخصی - نرم افزار کالیبری
- سایتهای بزرگ از چه بانک اطلاعاتی استفاده می کنند ؟
- مقایسه ابزارهای گزارشگیری در دات نت - کریستال ریپورت و استیمول سافت
- انتگرال بگیر - شوخی با معضل بیکاری
- اگر دروغ رنگ داشت
- درسهایی که از والدینمان آموختیم
نظرات (3)

نظرتان را بنویسید



- بسیاری از ایرانی ها می دانند که دو ضربدر دو می شود چهار ولی از این موضوع خیلی ناراحتند و بسیار تلاش می کنند تا شاید به نتیجه جدیدی از حاصل ضرب دو در دو برسند.
- ایرانی ها دچار آلزایمر مربوط به زمان نزدیک و تمرکز حواس شدید در مورد زمان دور هستند، مثلا یادشان است که 2500 سال پیش چه چیزهایی به دست آوردند، اما یادشان نیست دو سال پیش چه چیزهایی را از دست دادند.
- ایرانی ها تمایل عجیبی به از بین بردن رهبران کشورشان دارند، حتی اگر آنها را خودشان روی کار آورده باشند، البته نکته مهم این است که به همین دلیل حتی رئیس جمهور هم در ایران احساس می کند رهبر اپوزیسیون است، چون اگر همسر و فرزند رئیس جمهور بفهمند که او با حکومت همکاری دارد از دست او ناراحت می شوند.
- ایرانی ها هرگز از چیزی طرفداری نمی کنند مگر اینکه چنان عاشق آن باشند که حاضر شوند بخاطر آن بمیرند و هر گز با چیزی مخالفت نمی کنند، مگر اینکه حاضر شوند بخاطر آن به شهادت برسند، به همین دلیل معمولا پشت هر پرونده سیاسی در ایران یک پرونده قتل هم وجود دارد.
- ایرانیان به قهرمان علاقه زیادی دارند، به همین دلیل هر سیاستمداری را به سرعت تبدیل به یک قهرمان می کنند و بعد او را تنها می گذارند.
- ایرانیان کمی حسودند، به همین دلیل معمولا نمی توانند با هم کار کنند، مطمئنا هیچ نقشه تروریستی در دنیا وجود ندارد که یک تشکیلات منظم ایرانی آنرا انجام داده باشد، اولا به این دلیل که ایرانی ها نظم تشکیلاتی ندارند و ثانیا به این خاطر که دو نفر ایرانی نمی توانند با هم همکاری کنند.- ایرانی ها در صد سال اخیر دچار نوعی شیزوفرنیای فرهنگی و سیاسی شده اند، قلب ما ایرانیان شرقی و مذهبی و سنتی و احساساتی است، اما عقل مان غربی و لائیک و مدرن و عاقل است، به همین دلیل همیشه همه کارها در ایران نصفه و نیمه انجام می شود، وقتی عقل مان کاری را شروع می کند، قلب مان با آن مخالفت می کند و وقتی قلب مان می خواهد رفتاری عاشقانه و احساساتی انجام دهد عقل مان جلوی او را می گیرد.
- ما ایرانیان کمی هم دچار پارانویا هستیم، این مشکل در میان حکومت ها بیشتر هم بوده است، معمولا یک ایرانی وقتی دشمن داشته باشد راحت تر زندگی می کند، و تقریبا همه ماها احساس می کنیم تحت تعقیب هستیم.
- به اندازه کافی علیه ایرانی ها حرف زدم، احتمالا شما هم که این نوشته را می خوانید از دست من خیلی ناراحت شدید، اتفاقا قصد من همین بود، بنابراین می توانید فرض کنید که وقتی من به عنوان یک نویسنده همین حرف ها را به سیاستمداران، حکومت و مردم می گفتم آنها تا چه حد ناراحت می شدند. اما به نظر من تا زمانی که ما در این مورد حرف نزنیم و این رفتارها را نقد نکنیم بیماری های ایرانیان خوب نمی شود.
این یک داروی تلخ است، انتقاد از مردم و حکومت و روشنفکران و سیاستمداران را می گویم. این داروی تلخ را باید به مردم ایران خوراند، اما مردم ایران اصولا به دارو هم بدبین هستند، یک جوری احساس می کنند این دارو مسموم شان می کنند، از طرفی می ترسند با خوردن دارو خوب بشوند و بعد مجبور شوند یک جور دیگر زندگی کنند، به عبارت دیگر از خوب شدن خوش شان نمی آید. بنا براین شما به عنوان کسی که می خواهد این داروی تلخ را به جامعه بخورانید با یک کودک شیطان و پر تحرک مواجهید که نمی خواهد خوب بشود و حاضر نیست دارویش را بخورد.
"ابراهیم نبوی"