دو برادر بودند ومادري تنها .
يك برادر به خدمت مادر مشغول بود و يك برادر به خدمت خداوند ( عبادت مي كرد ) .
يك شب آن برادر كه به خدمت خداوند مشغول بود در خواب فرشته اي را ديد كه به او گفت
:
برادرتو را بيامرزيدم و تو را به او بخشيدم .
مرد گفت:
آخر ، من كه به خدمت خداوند مشغول هستم و او به خدمت مادر ؛ خدمت من عظيم تر است !
مرا دركار او مي كنيد ؟
فرشته گفت:
آن چه تو مي كني خداوند از آن بي نيازاست ،
و ليكن آن چه برادرت براي مادر مي كند ، مادرت از آن بي نياز نيست!
منبع : كتاب گنجينه ما و شماص 195
مطالب تصادفی
- برنامه نویسی تلویزیون - گامی به جلو در فراگیری خانه های هوشمند
- وب سرور انجاین-اِکس رتبه دوم وب سرور در دنیا بعد از آپاچی
- کارتهای مرجع - خلاصه سازی و کدهای تقلب در دنیای برنامه نویسی
- عدم استفاده از لپ تاپ هنگام خواب
- سایتهای بزرگ از چه بانک اطلاعاتی استفاده می کنند ؟
- معرفی نرم افزاز VirtualBox - راهی بازمتن به سوی مجازی سازی
- رتبه از آخر دوم ایران در سرعت اینترنت خانگی
نظرات (0)

نظرتان را بنویسید




